دلـم گرفتـه ای قلم - تاریخ: 1398/3/14 ساعت: 21:22
دلـم گرفتـه ای قلم ، امشب به من یاری بدهبشکن سکـوت تلخ را، تـا صبح دلداری بده هرشب نشستم تاسحر، با غصه میبارم ولی بر چشمهای خسته ام، یکخواب اجباری بده دلخسته ترازخسته ام ،ازاین همه زخم زبانامشب بیـا
خویشک و برا - تاریخ: 1398/3/14 ساعت: 21:22
خویشکه گه م سلام برا گه م سلامئرا چه ئمسال سه ر نیاینه لام؟بی ئیوه عیدم عزاو پژاره سدلم هم پرخیون هم تیکه پاره سخویشکه طفلاند ویلان و ویله نبی دالگ دلسوزو بی یاروخیله ندلداری کوره د یاگه ردیوته د بم؟ب
مادر سلام - تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 10:52
مادر سلام ... بعداز رفتن نابهنگامت به پای سمیه ونعمت نشستم مادر سمیه ونعمت بزرگ شدند گل وجودشان شکوفا شد اما مادر خیلی زود درست زمانی که می رفت شکوفه های وجودشان ثمر دهد پرواز کردند نمیدانم دلتنگ شما
بی تو هیچ پاییزی بهار نمی شود - تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 21:08
ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻣﻦ ﺑﻬﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺑﯽ ﺗﻮ ﻫﯿﭻ ﭘﺎﯾﯿﺰﯼ ﺑﻬﺎﺭ ﻧﻤﯿﺸﻮﺩ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻋﯿﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺭﻧﮓ ﻣﺮﮒﺩﺍﺭﺩ . ﺗﻨﮓ ﻣﺎﻫﯽ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺍﺷﮏ ﻫﺎﯾﻢ ﭘﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺳﺒﺰﻩ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻣﻦ ﻋﮑﺲ ﺯﻟﻒ ﻫﺎﯼ ﺗﻮﺳﺖ ﺳﺎﻋﺖ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﮐﻮﮎ ﺍﺳﺖ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺑﯽ ﺭﻭﺡ ﺳﯿﺐ
سمیه عزیزم روزت مبارک - تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 21:08
دلم برایت تنگ شده ! چقدر دلتنگ حضورت هستم می خواهم آنقدراشک بریزم تاغبارغمت ازقلبم تمیز شود هرلحظه وهرجا میروم حس نگاهت بامن است نه ماه بدون توگذشت هنوز باورم نمیشه که نیستی نه ماه است که طنین صدای گر
خدایا اشک هایم را ببین - تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 21:08
دلم خوابی میخواهد از جنس خواب های ابدی.... از آن خواب هایی که هیچ معجزه ای بیدارش نکند... ازآن خواب هایی که مرا به اغوش خدا کشاند... خدایا,.... اشک هایم, را ببین, ... خدایا, عزیزانم را در حالی کهدر عنفوا
برای بهـــــار دختر کوچکم - تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 21:08
بهارم دختر, خوشکلم بی شک قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب کوچک تو ست چراکه تو یادگار مهربانترین وپاک ترین ومعصوم ترین ومظلومترین فرشته آسمانی هستی❤️ اینک در طوفان غضب ناک غم جانفرسای فراق مادرت ازنگاه
در سوگ مادرم سمیه رحیم زاده - تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 21:08
مادر "دلـم" بهــانه ی "تـــو" را دارد! تــــو می دانــی بهانه چیست؟! بهــانه... همان است که شب ها خواب از چشم خیس من می دزدد... بهــانه ... همان است که روزها میـان انبـوهی از آدم ها، چشمانم را پـــ
یک سال از پرواز آسمانیت گذشت - تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 21:08
سمیـــــــــه جان خواهـــرمعزیز معراج رفته! اولین سالگرد آسمانی شدنت مبارک!یک سال از غروب ناباورانه ات گذشت,یک سال از پرواز, آسمانیت, گذشت,یک سال که برای ما یک قرن تمام شدیک سال که بایادت تلخ ومات ومبهوت
آن صبح شــــــوم - تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 21:08
صبح همیشه فواره ی زیبایی نیست، گاهی تیره ترازظلمت ِ یلداست.شعاع ِ خورشیدهمیشه مبشّر ِ روشنایی نیست، گاهی ازدحام ِ تلخ ِ دشنه های دشمنی می شود که برگلوی معصومیّت فرو می نشیند.تابستان نیزهمیشه پیام ِ
وقتی تو رفتی - تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 21:08
وقتی, تو رفتی, از مشرق لبها طلوع خنده ها رفت از دست من وز دست ما اینده ها رفت وقتی, تو رفتی, مهتاب بام آسمان کمرنگ تر شد وقتی, تو رفتی, دنیا به چشمم از قفس هم تنگ تر شد وقتی, تو رفتی, اندوه
وآن روزها - تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 21:08
و آن روز ها که شما بودین وهمه باهم بودیم و در کلبه محقر خویش زندگی می کردیم و آن روز ها که دریا آبی بود و آن روز ها که نعمت وسمیه بودند ودر انحصار باد خزان نبودند و آن روزها, که زندگی شیرین بود خبری
به یاد نعمت وسمیه - تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 21:08
در ورق پاره های قلبم از شمامی نویسم ازخودم از احساس پوچی کههر لحظه مرا تا نبودن ها می برد هوای حوصله ام ابری است چشم دلم بارانی و اشکم برای گریستن یاد تان آتشی زده بر دلم که تااستخوان ها
برای خداحافظی زود بود - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 6:11
رنج زندگی مرا پر کرده است ٬ دستهای مرا از پشت بسته است ٬ قدمهای مرا زنجیر کرده است و نفسهایم نیز از میان زنجیر ها به درد عبور می کنند تمام زندگیم را دلتنگی پر کرده است عمیق ترین درد ها و رنجهای عالم را در رگهایم جاری کرد پشت چشمهایم به خواب رفت اندوه ندیدن ونبودنت. همه ی عمر داغ تو بر پیشانی و دلم ن...
مپرس حال مرا! روزگار یارم نیست - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 6:11
دوستان می گویند که از غم ورنج فراقت کمتر بنویسم .اما واقعیت این است که منجز درد فراق تو نوشتن را بلد نیستم هرچند قلم را برلوح سفید می چرخانم، جز دلتنگیهایم چیزی در ذهن قفل شده وکوتاهم خطور نمی کند بناچار این شعر زیبا را از شاعر توانمند فاضل نظری انتخاب نمودم مپرس حال مرا! روزگار یارم نیستجهنمی شده ا...
زندگی - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 6:11
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﯼ ﺩﻧﺠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ی ﺧﻮﺩﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪﮔﺎﻩ ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺷﺮﺷﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺮﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﺮﮒﺑﻪ ﺷﻔﺎﺑﺨﺸﯽ ﯾﮏ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻥ ﻗﻮﺱ ﻭ ﻗﺰﺡ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭدﺯﻧﺪﮔﯽ آﻥ ﮔﻞ ﺳﺮﺧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﻮﯾﯽﯾ...
دریای درد - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 6:11
در گذر ایام ،روزگار نبودنت را برایم دیکته می کند و نمره ی من باز می شود صفر هیچ وقت نبودنت را یاد نمیگیرم در فراقت سکوت میکنم آنقدر که فراموش کنم حرف زدن را دیگر کار من از فریاد و حرف گذشته است اکنون گوشه ای ساکت مینشینم و دیگران را با نگاه خسته ام دنبال میکنم حتی اشکهایم هم طعم خاک گرفته اند گمانم ...
خدای مهربانم - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 6:11
★ بسم الله الـــرحمن الرحیم★از روزی که خودرا شناختم جز تنهایی وغم ؛ یار دیگری نداشتم . روزگار با بی رحمی وظلم بیکران تمامی ناملایماتش را بر من تحمیل نمود. واینک من مانده ام وغم، همدم وهمنشین من تلخیها وغمهای روزگار گردیده. من شبح تاریکی هستم که با اشک وغم فراوان وبغضهای در گلو مانده نفسهایی به اسم ز...
کدامین فصل؟ - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 6:11
در فصل بهاران زمزمه ی جویباران در دل گشت و صحرا طنین انداز گشته و با عبور خود فرشی از سبزه و چمن در پهنای زمین می گستراند و لبخند شکوفه ها بر روی درختان نمایان می گردد و آوای بلبل حزین از گوشه و کنار باغ به گوش میرسد . به دنبالش گرمای تابستان دلهای سرد و افسرده را گرم کرده و با شعله های عشق حقیقی آش...
دلم می خواهد که بنویسم - تاریخ: 1396/6/1 ساعت: 6:11
دلم می خواهد که بنویسم بنویسم برای قلبی که شکست...ودستی که دیگرتوان نوشتن ندارد...و ذهنی که دیگر یارای فکر کردن نداشت...بنویسمازسرابی که همه هستی ام را به یغما برد...و از طوفانی که خانه آرزوهایم راویران ساخت...خانه ای که خراب شد کاخ آرزوهایم بود...بنویسمازبغض..ازسکوت..ازهرآنچه باید بشکند..و شکسته شد...